
صدایم زیبا نیست تا برایت بخوانم
حرف هایم گویا نیست تا به تو بفهما نم
عشق من کوتاه نیست تا با تو نمانم
پس با من بمان تا با تو بخوانم
بخوانم از عشق درونم از وجودم
ازتمام ناراحتی ها با وجودم
دلم غمگین و خسته
مهربانم نیازی هم به این دنیا ندارم!
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در سه شنبه 5 شهریور1387 ساعت 23:15 موضوع | لینک ثابت
دل که آشفته روي تو نباشد دل نيست آنکه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست
مستي عاشق دل باخته از باده توست بجز اين مستقيم از عمر و مگر حاصل نبست
عشق روي تو در اين باديه افکند مرا چه توان کرد که اين باديه را ساحل نيست
بگذر از خويش اگر عاشق دلباخته ايي که ميان تو و او جز تو کسي حائل نيست

چرا ز کوی عاشقان دگر گذر نمی کنی * چه شد که هر چه خوانمت به من نظر نمی کنی
مگر مرا ز درگهت خدا نکرده رانده ای * دگر برای خدمتت مرا خبر نمی کنی
خدا گواه من بود که قهر تو کشد مرا * ز قهر با غلام خود چرا حذر نمی کنی
نشسته ام به راه تو به عشق یک نگاه تو * ز پیش چشم خسته ام چرا گذر نمی کنی
تو ای همای رحمت ای جهان به زیر سایه ات * چرا نظر به مرغکی شکسته پر نمی کنی؟
نگر به خیل سائلان به سامرا و جمکران * ز باب خانه ات چرا سری به در نمی کنی ؟

اي طبيبا به سر بستر بيمار بيا بهر دلداري دلسوخته زار بيا
تو كه دل را به نگاهي بربودي ز كفم بپرستاري بيمار دل افكار بيا
آتش هجر تو سوزانده همه هستي من به تسلاي دل و جان شرربار بيا
اشك هجر است كه از ديده من ميبارد بهر غمخواري اين چشم گهر بار بيا
دل من خون شد و از ديده برون ميريزد به تماشاي دل و ديده خون بار بيا
يوسف فاطمه (ع) بين منتظران منتظرند پرده بردار ز رخ بر سر بازار بيا

چه خوشست من بمیرم به ره ولای مهدی * سر و جان بها ندارد که کنم فدای مهدی
همه نقد هستی خود بدهم به صاحب جان * که یکی دقیقه بینم رخ دلگشای مهدی
نه هوای کعبه دارم نه صفا و مروه خواهم * که ندارد این مکانها به خدا صفای مهدی
چه کنم چه چاره سازم که دل رمیده من نکند هوای دیگر به جز از هوای مهدی
من دلشکسته هر دم به امید درنشستم که مگر عیان ببینم رخ دلشگای مهدی
* اللهم عجل لولیک الفرج *

من نه آنم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده معتقد و چاکر دولتخواهم
بسته ام در خم گیسوی تو امید دراز
آن مبادا که کند دست طلب کوتاهم
ذره خاکم و در کوی توام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
پیر میخانه سحر جام جهان بینم داد
و اندر آن آینه از حسن تو کرد آگاهم

از خون دل نوشتم نزديک دوست نامه
انی رايت دهرا من هجرک القيامه
دارم من از فراقش در ديده صد علامت
ليست دموع عينی هذا لنا العلامه
هر چند کازمودم از وی نبود سودم
من جرب المجرب حلت به الندامه
پرسيدم از طبيبی احوال دوست گفتا
فی بعدها عذاب فی قربها السلامه
گفتم ملامت آيد گر گرد دوست گردم
و الله ما راينا حبا بلا ملامه
حافظ چو طالب آمد جامی به جان شيرين
حتی يذوق منه کاسا من الکرامه

نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در یکشنبه 27 مرداد1387 ساعت 10:34 موضوع | لینک ثابت

گر نيايي...
«گر نيايي فقير مي ميرم»
مثل دنيا حقير مي ميرم
چون کبوتر که در قفس حبس است
تک و تنها اسير مي ميرم
اي شکوه ترنم باران
در فراقت کوير مي ميرم
توي شهر دلم زمين لرزه است
زير آوار پير مي ميرم
بي تو زجرآور است جان کندن!
واي بر من؛ چه دير مي ميرم!
تو بيا، مي خورم قسم به خدا
چون بگويي بمير، مي ميرم
«مهديا» اي تمام هستي من
گر نيايي فقير مي ميرم
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در یکشنبه 20 مرداد1387 ساعت 22:31 موضوع | لینک ثابت

غم را دوباره وارد این ماجرا نکن
بیهوده پشت پا به غزلهای من نزن
با خاطرات خوب من اینگونه تا نکن
موهات را ببند دلم را تکان نده
در من دوباره فتنه و بلوا به پا نکن
من در کنار توست اگر چشم وا کنی
خود را اسیر پیچ و خم جاده ها نکن
بگذار شهر سرخوش زیبائیت شود
تنها به وصف آینه ها اکتفا نکن
امشب برای ماندنمان استخاره کن
اما به آیه های بدش اعتنا نکن....
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در دوشنبه 14 مرداد1387 ساعت 19:52 موضوع | لینک ثابت

دلتنگي
يه سلام عاشقونه
با يه بغض بي بهونه
مي نويسم تا بدوني
ياد تو، تو دل مي مونه
يادته وقتي مي رفتي
دم به دم نگات مي كردم
بغض سنگين توي چشمام
گفتي: صبر كن برمي گردم
يادته قسم مي خورديم
عزيزم بي تو ميميرم
اما حالا كه تو نيستي
من با دلتنگي اسيرم
يادمه وقتي مي گفتم
به خدا نميري از ياد
آه سردي مي كشيدي!
توي قلبم مثل فرياد
اما حالا كه تو نيستي
حال و روز من خرابه
آخر قصه ي عاشق
اشك و ماتم و سرابه
اما حالا كه مي بينم
بي تو دل رنگي نداره
توي آسمون چشمام
غروبا بارون مي باره
مي دوني طاقت ندارم
با غم و غصه اسيرم
زود بيا كه خيلي تنهام
به خدا بي تو ميميرم

نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 20:56 موضوع | لینک ثابت
نگارا که بی وفای نکنید
از عاشقه دل خسته جدایی نکنید
یا که مانید تا اخره عمر
یا که از اول آشنایی نکنی
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در شنبه 29 تیر1387 ساعت 22:52 موضوع | لینک ثابت
عکست نشست رو بروم
بقضت گرفته تو گلوم
یک شب دیگه بی تو گذشت
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در جمعه 28 تیر1387 ساعت 19:51 موضوع | لینک ثابت
آنکه تعليم دهد کودک خود را پدر است
پرورش داد اگر سيرت او را هنر است
هر که آموخت بدي يا که به او خوبيها
هر چه اموخت زخوبي و بدي آن ثمر است
هر بدي پيشه نمايد بدهدخوب شکست
هرکه خوبي به بدي وي به همان سان ظفر است
بر مبند اي هنري مرد دل خود به جهان
که فلک عامل کشتار بسي نامور است
هرقدرقدرت دنيا بپنداشت قوي است
مضمحل گشته وازآندگران خوارتر است
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت

بنازم همت بالاي مادر
به قربان قد و بالاي مادر
تن و جان و سر و پايم فدا باد
به راه صبر جان فرساي مادر
نمي رفتم به خواب راحت و خوش
نبود گر نغمه لالاي مادر
فروغش روشنايي بخش جان است
رخ مهر جهان آراي مادر
فداي سيرت و سيماي مادر
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در سه شنبه 4 تیر1387 ساعت 18:37 موضوع | لینک ثابت
اى هميشه خوب
ماهى هميشه تشنه ام
زير بال مرغكان خنده هات
تا كه پر شود تمام جان من ز جان تو !
اى هميشه خوب !
عطر و خنده و ترانه ميكند شنا
ماهى هميشه تشنه ام
ماهى تو جان سپرده روى خاك !
فريدون مشيرى
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت 18:44 موضوع | لینک ثابت
هر وقت تو زندگی به یه در بزرگ که یه قفل بزرگ روش بود رسیدی ، نترس و ناامید نشو چون اگه قرار بود در باز نشه جاش یه دیوار می گذاشتن
![]()
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در چهارشنبه 1 خرداد1387 ساعت 20:12 موضوع | لینک ثابت
* اين خيلی بديهی است که بايد متولد شوی تا متولد کنی! اما جالب است که می توانی بميری بازهم تا ابد متولد کنی!
* آنانکه فکر می کنند با حقيقتِ در مشت متولد شده اند در زندگی بهتر و بيشتر از ديگران آن را قلب می کنند.
* همه تا پيش از تولد به راحتی بی عدالتی را تحمل می کنند اما بعد از تولد مجبور می شوند تحمل کنند.
* زندگی شوخی بسيار زشتی است که درست در همان لحظه ی تولد با آدم می کنند.
* برای داشتن يک تولد خوب کافی است تو خودت کاری انجام ندهی!
* موقع تولد بچه را خدا می دهد ولی پولش را بيمارستان می گيرد!!!
تولدت مبارک گلم.....
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 ساعت 10:18 موضوع | لینک ثابت
به پايان فكر نكن .. انديشيدن به پايان هر چيز شيريني حضورش را تلخ مي كند
.. بگذار پايان تو را غافلگير كند درست مانند آغاز

نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در جمعه 6 اردیبهشت1387 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت
چه زيباست نوشتن وقتي مي داني او مي خواند
چه زيباست سرودن وقتي مي داني او مي شنود

باور کرد دوباره آخره
جاده است . خداحافظ واسه اینه که نبندی دل بروی هم ، بدونی بی تو و با تو عزیزم
، همینه رسم این دنیا
...
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در شنبه 13 بهمن1386 ساعت 17:24 موضوع | لینک ثابت
تو مرا می فهمی ، من تو را می خواهم !!! و همین ساده ترین قصه ی یک انسان
است !تو مرا میخوانی ، من تو را ناب ترین شعر زمان میدانم ، و تو هم میدانی تا ابد
در دل من می مانی
نوشته شده توسط گیسو پاشازاده در یکشنبه 23 دی1386 ساعت 18:25 موضوع | لینک ثابت
آخرین سیاه مشق ها
درباره وبلاگ

من ندانم که کیم!!!!!!
فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY